پرسش و پاسخ
-
دلیل نیازمندی به وحی چیست؟
وقتي انسان به آفرينش آسمانها و زمين ميانديشد، هيچ پديدهاي را بيهدف نميبيند و از نظم بهكاررفته در يكايك موجودات و هماهنگي آنها با يكديگر در شگفت ميماند. امام علي با اشاره به شگفتيهاي نهفته در آفرينش موجودات ميفرمايد:
اگر در بزرگي قدرت و كلاني نعمت او ميانديشيدند، به راه راست بازميگرديدند، و از آتش سوزان عذاب ميترسيدند؛ ليكن دلها بيمار است و بينشها عيبدار. آيا به خُردترين چيزي كه آفريده نمينگرند كه چهسان آفرينش او را استوار داشته و تركيب آن را برقرار؟ آن را شنوايي و بينايي بخشيده و برايش استخوان و پوست آفريده. بنگريد به مورچه و خردي جثة آن و لطافتش در برون و نهان. ... نعمتدهنده او را وانگذارد و پاداشدهنده محرومش ندارد؛ هرچند بر خشكسنگي باشد صاف و تابان، يا بر سنگي فسرده در بيابان، و اگر بنگري در گذرگاههاي خوراك او كه چهسان از بالا و زير پيوسته است به هم، و آنچه درون او است از غضروفهاي آويخته به دنده تا شكم، و آنچه در سرِ او است از چشم و گوش هم، از آفرينش او جز شگفتي نتواني، و در وصف او به رنج درماني. پس بزرگ است خدايي كه او را بر دست و پايش بر پا داشت و بر ستونهاي بدنش نگاه داشت. (نهج البلاغه، ترجمة سيدجعفر شهيدي، خطبة 185)
هنگامي كه به اين حقيقت دست يافتيم كه زندگي انسان بازيچه نيست و خداي حكيم آدمي را به خود واگذار نكرده است، (این موارد مباحثی است که در خداشناسی مورد بحث قرار میگیرد و به اثبات می رسد) ناچار بايد از غفلت و بيخبري درآييم و به دنبال كشف برنامهاي براي تأمين سعادت خويش برآييم. در گام نخست، حس و عقل را در پيريزي برنامهاي همهجانبه براي زندگي اينجهاني نيز كارآمد نمييابيم، چه رسد به اينكه دورنماي زندگي پس از مرگ را ترسيم كنند و راه درست زيستن را بنمايانند. حتی روشنفکران غرب نیز بر این نظر باور دارند. از باب نمونه ژان ژاك روسو (1712ـ1778م) در اين باره ميگويد:
«براي كشف بهترين قوانيني كه به دردِ ملل بخورد، يك عقل كُل لازم است كه تمام شهوات انساني را ببيند، ولي خود هيچ حس نكند؛ با طبيعت رابطهاي نداشته باشد، ولي آن را كاملاً بشناسد؛ سعادت او مربوط به ما نباشد، ولي حاضر بشود به سعادت ما كمك كند. ... بنا بر آنچه گفته شد، فقط خدايان ميتوانند ـچنانكه شايدوبايدـ براي مردم قانون بياورند» (ژان ژاك روسو، قرارداد اجتماعي، ترجمة غلامحسين زيركزاده، ص81).
ازاينرو، توجه به حكمت الهي ما را به منبعي ديگر از معرفت رهنمون ميشود كه در منابع ديني «وحي» ناميده شده است. پيامبران الهي با برخورداري از اين موهبت ويژه، هدايتگري ديگر آدميان را به عهده ميگيرند. پيشوايان معصوم شيعه اين برهان را با بيانهاي گوناگون پرورانده و خردمندان و حقجويان را وامدار خويش ساختهاند؛ چنانكه امام رضا ميفرمايند:
ازآنجاكه در آفرينش مردمان و نيروها [و استعدادها]ي آنان، آنچه كه بهطور كامل به مصالحشان رساند، وجود نداشت و آفريدگار برتر از آن بود كه [به چشم ظاهر] ديده شود [و ارتباط مستقيم با وي برقرار شود]، ... چارهاي جز اين نبود كه فرستادهاي معصوم ميان او و آدميان ميانجي شود و امرونهي الهي را به ايشان رساند. (محمدباقر مجلسي، بحارالانوار، ج7، ص40)
قرآن كريم، با اشاره به اين دليل، باز شدن راه وحي را موجب بسته شدن راه عذر مردمان ميداند و بر اين نكته مهر تأييد مينهد كه اگر پيامبران الهي نبودند، تودة مردم ميتوانستند نارسايي حس و عقل را سبب گمراهي خود بخوانند و براي بيايماني خويش دليلي فراهم سازند و خداوند نیز با تأکید بر این مسأله میفرمایند: «رُسُلاً مُبَشِّرِينَ وَ مُنْذِرِينَ لِئَلاّ يَكُونَ لِلنّاسِ عَلَي اللّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ؛ پيامبراني كه بشارتگر و هشداردهنده بودند تا براي مردم پس از [فرستادن] پيامبران در مقابل خدا [بهانه و] حجتي نباشد و خدا توانا و حكيم است». (نساء (4)، 165).
بنا بر مقدماتی که گذشت میتوان برهاني با مقدمات زير بیان داشت:
1. خداوند حكيم كار لغو و بيهوده نميكند وآدمي را براي رسيدن به كمالنهايي و سعادتجاودانه آفريدهاست؛
2. زندگي دنيا مقدمة زندگي آخرت است وسعادت و شقاوت ابدي در گرو چگونهزيستن در اين جهان است؛
3. انتخاب مسير زندگي، افزون بر اراده، وابسته به شناخت و آگاهي است؛
4. ابزار عمومي شناخت (حس و عقل) از درك راه درست زندگي و چگونگي رابطة دنيا و آخرت ناتوان است؛ زيرا حس و عقل هم محدود و هم خطاپذيرند. حواس پنجگانة انسان محدود به همين عرصههاي مادي بوده و تنها قابليت درك امور پيراموني انسان را دارند. همچنين عقل انسان نيز از درك بسياري از امور عاجز است. عقل نميتواند جزئيات راههاي رسيدن انسان به سعادت نهايي را درك كند.
نتيجه: بنابراين لازم است خداوند حكيم به اقتضاي حكمتش براي رسيدن انسانها به كمال و سعادت نهايي معارفي را در اختيار آنها قرار دهد.
از این برهان چنين به دست ميآيد كه آدميان هر اندازه درجات تعالي را بپيمايند و به پيشرفتهاي علمي و عقلي دست يابند، در برابر آموزگاران آسماني همچون طفل دبستانياند و پاسخ بسياري از پرسشهاي بشري را جز در مكتب پيامبران نمييابند. امروز هرچند دوران نبوت به پايان رسيده است، ميراث جاويدان پيامبر گرامي اسلام چشمة جوشاني است كه هيچگاه كاستي نميپذيرد (نهج البلاغه، ترجمة سيدجعفر شهيدي، خطبة 198) و نسخة هدايتي است كه هيچ پرسشي را بيپاسخ نميگذارد. امام علی نیز در این باره میفرمایند «(خداوند) نور (هدايت) خود را با قرآن تمام گرداند، و دين خود را بدان به كمال رساند، و جان پيامبر خويش را هنگامي ستاند كه از رساندن احكامي كه موجب رستگاري آفريدگان است، فارغ ماند. ... چيزي از دين خويش را از شما پنهان نداشته، و آنچه را از آن خشنود باشد يا نپسندد، وانگذاشته». (همان، خطبة 183) -
دئیسم (قائلان به دین طبیعی) کیستند و آیا به وحی اعتقاد دارند؟
گفتوگوهایی كه ميان معتقدان به وحی و منكران وحي روي میدهد، نمونهاي است از صفآرايي دو گروه كه يكي بر خودكفا بودن عقل تأكيد ميورزد و براي دستيابي به سعادت، نيمنگاهي نيز به آسمان نمياندازد، و ديگري كه بر كاستيهاي انديشة آدمي انگشت ميگذارد و بر ضرورت بهرهگيري از معرفتي وحياني پاي ميفشارد. وحيستيزان ـ كه گاه به وجود خداوند باور دارند و لزوماً خداناگرا نيستندـ بسته به معارف بشري رايج در هر روزگار، گاه عقل استدلالي و فلسفي را به مصاف وحي ميفرستند و گاه علم تجربي را جايگزين دانشهاي ديگر ميسازند.
در جهان غرب، مكتب دئيسم (Deism) نمايانگر رويكردي است كه ميخواهد ديني صرفاً طبيعي و برخاسته از آموزههاي عقلي ارائه دهد. اصطلاح دئيسم براي نخستينبار در قرن شانزدهم ميلادي دربارة كساني به كار رفت كه اسرار وحياني و الهامات فراطبيعي را امري باطل و نادرست بهشمار ميآوردند. بيشتر افرادي كه در زمرة اين مكتب قلمداد شدهاند، با اديان وحياني سر ستيز داشته، درصدد بودند ديني صرفاً طبيعي و برآمده از آموزههاي عقلي ارائه دهند؛ (ر.ك: فردريك كاپلستون،تاريخ فلسفه، ج5، ترجمة اميرجلالالدين اعلم، ص178ـ182).
هرچند پارهاي از آنان نيز اديان وحياني را ميپذيرفتند و بر اين باور بودند كه اين اديان داراي هيچ امر خردستيز يا حتي خردگريزي نيستند. بهطور نمونه، جان تولند (1670ـ1722م) با انتشار كتاب مسيحيت غيرمرموز درصدد اثبات اين ادعا برآمد كه هيچيك از آموزههاي دين مسيح در تضاد با عقل يا حتي فراتر از درك آن نيست و آنچه از اين امور در كتاب مقدس به چشم ميخورد، از آثار تلبيس و حيَل كشيشان و بيدينان است. بنابراين، واژة دئيست، طيف گستردهاي از دينستيزان و دينداران را دربرميگيرد كه وجه مشترك آنان، خردگرايي افراطي است؛ گرچه كاربرد اصلي آن دربارة خداباوراني است كه با انكار هرگونه معارف وحياني، عقل را جانشين و بينيازكننده از وحي ميدانند. به گفتة كلارك (1675 ـ 1729م) برخي از دئيستها افزون بر اينكه خدا را قادر مطلق و آفرينندة جهان ميدانستند، بر اين باور بودند كه خالق هستي از تدبير امور جهان دست نكشيده، از آدميان رفتار اخلاقي و ديني ميطلبد و در جهاني ديگر، نيكان را پاداش ميدهد و بَدان را به كيفر ميرساند. دئيستهاي ديگر برخي از اين آموزهها را نميپذيرفتند، اما همة آنان همنوا با يكديگر دين وحياني را برنميتابيدند و عقل بشري را خودكفا ميناميدند.
(William Rowe, "Deism", in: Routledge Encyclopedia of Philosophy, v.2, p.854)
آنچه بر وحيستيزي دئيستها و بسياري ديگر از دينگريزان تأثير عميقي نهاده، پيشرفت خيرهكنندة علوم تجربي در قرون اخير است كه اين گمان را پديد آورده كه با بهرهگيري از دانش تجربي، هيچ گِرِهي بسته نميماند. همچنین آنان به سبب عملکرد غلط آبای کلیسا ـ که به نام دین وحیانی، هر آنچه را که خود میخواستند به نام دین بر مردم و جامعه تحمیل میکردندـ تلاش نمودند با فاصله گرفتن از وحی (یا همان کلیسا) و تنها بر اساس عقل خود با خدا مواجه شوند و عقل بشری را برای سعادت کافی بدانند. -
آموزههای وحیانی یا موافق عقل است، که عقل آن را میفهمد یا مخالف عقل، که به دلیل خرد ستیزی، پذیرفتنی نیست، پس چرا به دنبال وحی هستید؟
بر اساس آنچه در كتابهاي كلامي مانند الملل و النحل اثر شهرستاني، (ج2، ص251) و كشفالمراد في شرح تجريد الاعتقاد اثر علامه حلي، (ص348) آمده است، این شبهه به شبهة براهمة هند معروف است که به نوعی در گفتار دئیستها نیز مشاهده میشود. آنان با تشكيل برهاني ذوحدين، نيازمندي به دين وحياني را چنين به چالش کشیدهاند که: آنچه پيامبران ميآورند، يا موافق عقل است، يا مخالف آن. در صورت نخست، عقل بهتنهايي كافي است و نيازي به رهآورد پيامبران نيست. در صورت دوم نيز آموزههاي وحياني را به دليل خردستيزيشان بايد كنار نهاد، و در هر دو صورت نیازمند وحی نیستیم.
در پاسخ باید گفت اینکه امور یا عقلستیز هستند یا عقلپذیر؛ نوعی مغالطة سفید و سیاه است یعنی همه چیز را یا باید سیاه دید یا سفید. اما ما میتوانیم امر سومی یعنی خاکستری نیز داشته باشیم. یعنی شق سومی داریم که عبارتست از عقلگریز. یعنی اموری که فراتر از دریافتهای عقلی است. از باب نمونه دین دربارة حوادث پس از مرگ صحبت میکند و یا از برخی حوادث تاریخی که تاکنون کسی از آن خبر نداشته و مانند آن حرف میزند که نمیتواند از مصادیق عقلپذیر یا عقلستیز قرار بگیرد. به راستی اگر وحی از داستان آدم و حوا سخن نمیگفت هرگز عقل را به آن راهی بود. آیا بحث نکیر و منکر، بحث فشار قبر و مانند آن را هرگز عقل میفهمد. بنابراین باید در پاسخ به سوال بالا چنین گفت که با مراجعه به محتوای دین به ویژه اسلام میتوان موارد بسیاری یافت که برتر از عقل است و عقل بشری را راهی به فهم آن نیست مگر به کمک وحی. -
دیدگاه مختلف در باب وحی کدامند؟
دیدگاههای مختلفی در باب وحی وجود دارد که ما به فراخور بحثمان و به سبب اهمیت برخی از آنان تنها به چهار دیدگاه در این باره اشاره میکنیم.
1. دیدگاه مشهور علما و متکلمان شیعه؛
2. وحی تجلی باطنی پیامبر است؛
3. وحی شگرد مصلحان برای رهبری بر جامعه است؛
4. وحی نوعی تجربة دینی پیامبر است.
در این مقال و در ادامه تلاش میشود این نظریات به اختصار، مورد بحث قرار گیرد. -
دیدگاه مشهور علمای شیعه در باب وحی کدامست؟
وحي در زبان عرب و نيز در قرآن كريم كاربردهاي گوناگوني دارد كه در نگاه آغازين با يكديگر متفاوت مينمايد؛ اما لغتشناسان ـ مانند راغب اصفهانی در مفردات الفاظ القرآن و جوهری در الصحاح ـ عنصر مشترك اين معاني را «پيام سريع و نهاني» دانستهاند. قرآن كريم بيآنكه از معناي اصلي واژة وحي چشم بپوشد، آن را در معنايي گسترده به كار ميگيرد و براي مثال، هدايت غريزي حيواناتي چون زنبور عسل را نيز وحي مينامد.(نحل، 68). برخي از موارد ديگرِ كاربرد اين واژه در قرآن كريم چنين است: آفرينش و تدبير امور جهان: فصلت (41)، 12؛ الهام به غيرپيامبران: قصص (28)، 7؛ اشاره: مريم (19)، 11؛ وسوسة شيطاني: انعام (6)، 112؛ تأييد عملي يا عصمت: انبياء (21)، 73.
انديشمندان مسلمان با اشاره به اينكه ميتوان هرگونه هدايتگري پنهاني را وحي ناميد، اما معناي اصطلاحی وحی را چنین تعریف کردهاند.
پيامي آسماني و الهی كه بندگان برگزيدة خداوند (انبیا) از راههايي غيرعادي به دست ميآورند و براي هدايت مردم به كار ميگيرند.
وحي، درحقيقت مجموعهاي از معارف است كه از سوي خداي متعال براي هدايت انسانها به پيامبران نازل ميشود. براي تبيين حقيقت وحي، دستكم، بايد به چهار سؤال پاسخ دهيم:
1. ماهیت وحی چیست؟
2. منشأ وحي از كجاست؟
3. نحوة نزول آن چگونه است؟
4. نحوة دريافت آن چگونه است؟
اكنون پاسخ هريك از پرسشهاي فوق را بهاختصار بيان ميكنيم. پاسخ به پرسش اول و دوم عقلی است اما پاسخ به پرسش سوم و چهارم نقلی است و عقل را راهی برای فهم نحوة نزول و نحوة دریافت نیست. نه در اثبات آن نه در نفی آن. اصل بحث ضرورت وحی عقلی است؛ اما دیگر مباحث آن را باید از خود وحی و نقل دریافت.
در پاسخ به پرسش اول ميگوييم بيشتر انديشمندان بر ناشناختني بودن ماهيت وحي تأكيد ميورزند و معتقدند وحی امری رسیدنی است و حقیقت آن تنها برای کسانی که به این مقام رسیدهاند و آن را دریافت داشتهاند، روشن است و تبیین وحی از طرف آنان نمیتواند حقیقت وحی را بازگو کند. زیرا اموری وجود دارند که باید به آن رسید تا حقیقت آن را فهید و نمیتوان با تبیینهای علمی حقیقت آن را دریافت. مانند غریزة جنسی که نمیتوان آن را برای کودکان تبیین نمود، زیرا باید به سن بلوغ رسید تا فهید غریزة جنسی چیست. با وجود اين، كم نبودهاند كساني كه رويكردي فلسفي يا عرفاني را پيشة خود ساخته، يا در جستوجوي تبييني علمي (روانشناسانه، جامعهشناسانه و...) از اين پديده برآمدهاند. برخي فلاسفه تلاش كردند با شيوههاي فلسفي به تحليل حقيقت وحي بپردازند. براي مثال، فلاسفهاي همانند فارابي و بوعلي سينا وحي را ارتباط عقلاني پيامبر با عقل فعال تلقي كردهاند. به اين معنا كه پيامبر به شكل بسيطي ارتباط عقلاني با عقل فعال پيدا كرده است و سپس آن معارف بهدستآمده از عقل فعال را، در اختيار مردم قرار ميدهد. ویا نگرش برخي عرفا به وحي نيز اين است كه وحي را نوعي حالت اتصال به غيب در اثر رياضت روحاني و از نوع كشف زلال عارفانه ميدانند كه در پيامبران متجلي ميشود. بنابراين ماهيت ارتباط وحياني را نوعي الهام، كشف و تجربه قلمداد كرده و راه دستيابي به آن را سير عرفاني و كشف معنوي معرفي ميكنند.البته بدیهی است که این تعاریف و مانند آن، نمیتواند ماهیت وحی را بیان کند و بهترین پاسخ آن است که ماهیت وحی برای بشری که آن را دریافت نکرده، ناشناختنی است البته میتوان با پاسخ به دیگر سؤالات در باب وحی تا حدودی آن را شناخت.
در پاسخ به پرسش دوم ميگوييم كه منشأ و مبدأ حقيقي صدور وحي خداوند متعال است؛ يعني اين خداوند است كه وحي را به انسانهاي برگزيده نازل ميكند. اين ادعا هم مبتني بر دليل عقلي است و هم ادلة نقلي. مقتضاي دليل عقلي بر ضرورت وحي اين است كه خود انسانها، با توجه به محدوديت و نقص ابزار معرفتشان، نميتوانند زمينة هدايت خويش را مستقلاً فراهم كنند. بر همين اساس، خداوند متعال بهمقتضاي حكمتش معارفي را كه براي سعادت و كمال انسان لازم است، در اختيار انسان قرار ميدهد. همچنين با مراجعه به آيات شريفة قرآن كريم، روشن ميشود كه خود خداوند نازلكنندة وحي است. براي مثال آية شريفة «إِنَّا أَنزَلْنَاهُ قُرْآنًا عَرَبِيًّا؛ ما قرآن را به زبان عربي نازل كرديم» (يوسف (12)، 2) صريحاً دلالت ميكند كه خداوند نازلكنندة وحي بوده است. همچنين آية شريفة «وَاتَّبِعْ مَا يُوحَي إِلَيْكَ؛ از آنچه به تو وحي ميشود، تبعيت كن» (يونس (10)، 109) صريحاً به پيامبر دستور ميدهد كه تابع وحي باشد. علاوه بر اين، برخي از آيات صريحاً قرآن را كلامالله معرفي ميكنند: «وَإِنْ أَحَدٌ مِّنَ الْمُشْرِكِينَ اسْتَجَارَكَ فَأَجِرْهُ حَتَّي يَسْمَعَ كَلاَمَ اللّهِ؛ و اگر يكي از مشركان از تو پناه خواست، پناهش ده تا كلام خدا را بشنود. سپس او را به مكان امنش برسان؛ چراكه آنان قومي ناداناند». (توبه (9)، 6).
در پاسخ به پرسش سوم (نحوة نزول وحي) ميگوييم كه با توجه به آيات شريفة قرآن كريم، وحي ممكن است به سه شيوه نازل شود و در اختيار پيامبر قرار بگيرد؛ يا بهصورت مستقيم، يا از پشت حجاب و يا بهواسطة فرشته: «وَمَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْيًا أَوْ مِن وَرَاء حِجَابٍ أَوْ يُرْسِلَ رَسُولًا؛ و هيچ بشري را نرسد كه خدا با او سخن گويد، جز [از راه] وحي يا از فراسوي حجابي يا فرستادهاي بفرستد».(شوري (42)، 51). شيوة اول اين است كه خداوند بدون هيچ واسطهاي با پيامبر خويش تكلم ميكند. در اين شيوه، هيچ واسطهاي بين خداوند و پيامبر وجود ندارد و حقيقت وحي مستقيماً در اختيار ايشان قرار ميگيرد. شيوة دوم آن است كه وحي از وراي حجاب و پرده، با ايجاد صوت به گوش پيامبر ميرسد؛ همانگونه كه خداوند در طور سینا با موسي سخن ميگفت: «وَكَلَّمَ اللّهُ مُوسَي تَكْلِيمًا؛ و خدا با موسي آشكارا سخن گفت»، (نساء (4)، 164) كه از وراي بوتة درختي بوده است. شيوة سوم نيز بهواسطة فرشتة وحي است؛ يعني خداوند فرشتهاي را ميفرستاد تا پيام وحياني را در اختيار پيامبرش قرار دهد.
پرسش چهارم ناظر به كيفيت دريافت وحي است. نخست بايد اعتراف كرد كه كسي نميتواند مدعي فهم حقيقت و چگونگي دريافت وحي الهي باشد؛ زيرا وحي حقيقتي پنهان است كه تنها بر انسانهايي نازل ميشود كه ظرفيت دريافت آن را داشته باشند. بنابراين كسي نميتواند بدون برخورداري از حقيقت وحي، مدعي توصيف يا تبيين آن باشد؛ ولي بر اساس آيات شريفة قرآن كريم ميگوييم: هرچند وحي به شيوههاي گوناگوني بر پيامبر نازل ميشود، عنصر مشترك و اساسي در همة اين شيوهها آن است كه پيامبر وحي را بهصورت علم حضوري دريافت ميكند. از سويي، آياتي از قرآن كريم صريحاً نزول وحي را بر قلب پيامبر ميدانند؛ از جمله: «قُلْ مَن كَانَ عَدُوًّا لِّجِبْرِيلَ فَإِنَّهُ نَزَّلَهُ عَلَي قَلْبِكَ بِإِذْنِ اللّهِ؛ بگو كسي كه دشمن جبرئيل است [درواقع دشمن خداست]؛ چراكه او به فرمان خدا قرآن را بر قلبت نازل كرده است». (بقره (2)، 97). بر اساس اين دسته از آيات، وحي بهصورت مستقيم و بدون واسطه بر قلب پيامبر نازل ميشود و ازاينرو، در دريافت آن، علم حصولي وساطت نميكند. از سوي ديگر نيز، بنا بر نظر مرحوم علامه طباطبایی در تفسیر شریف المیزان (ج15، ص317) اگر نزول وحي به فرشته نسبت داده ميشود، با توجه به مجرد بودن فرشتة وحي، اين ارتباط بهصورت حضوري و روحاني است كه در آن واسطههاي سمعي و بصري وجود ندارد. همچنين وحي از وراي حجاب نيز حضوري و غيرمادي بوده و سخن گفتن از پشت بوتة درخت منافاتي با حضوري بودن آن ندارد؛ زيرا در اين مورد، خود خداوند از وراي حجاب با حضرت موسي سخن گفته و اين سخن گفتن بهصورت مادي و حصولي نبوده است؛ (ج16، ص44) همچنانكه در آيهاي آمده است: «وَنَادَيْنَاهُ مِن جَانِبِ الطُّورِ الْأَيْمَنِ وَقَرَّبْنَاهُ نَجِيًّا؛ و از جانب راست طور او را ندا داديم و درحاليكه با وي راز گفتيم، او را به خود نزديك ساختيم»، (مريم (19)، 52) كه دلالت ميكند خداوند متعال با رازگويي و روشهاي غيرعادي با موسي سخن گفته است.
سایت رسمی
مرکز آموزش مجازی ونیمه حضوری موسسه امام خمینی بلوار امین 20متری گلستان پلاک 27
Daftar.ictu@qabas.net
(+98)25-32908193
