پرسش و پاسخ

  • به باور بسياري از عقلگرايان و روشنفکران قرن هجدهم اروپا، بنيان‏گذاران اديان آسماني فريب‏كاراني بيش نبوده‏اند كه ارتباط با منبع وحي را وسيله‏اي براي رسيدن به مقاصد شخصي يا اجتماعي خويش ساخته‏اند. از‌نظر برخي از اين نويسندگان، هدف از به‏كارگيري اين شگرد، گاه امري پسنديده و مقدس بوده است؛ زيرا آنان براي نجات جامعه از گرداب مشكلات و فسادهاي اخلاقي و اجتماعي، چاره‏اي جز اين نمي‏ديدند كه خود را پيام‏آور وحي آسماني بخوانند. (Maxime Rodinson, Muhammad, p.75)
    از منظر این افراد انبیا، وحی را شگرد و ابزاری می‌دانستند که می‌توان از آن برای رسیدن به مطامع دنیوی مانند به دست آوردن قدرت استفاده کرد. از این رو بسیاری از آنان انبیا را افرادی فریب‌کار می‌دانستند که از جهل مردم استفاده کرده و به بهانة امری به نام وحی توانستند خواست خود را به جامعه تحمیل کنند. البته این منافات با این ندارد که این افراد با فریب به دنبال اصلاح و امور خیر بوده باشند. اما وحی حقیقت خارجی ندارد و تنها برای رسیدن به مطامع انبیا توسط خود آنان درست شده است.
    با توجه به روشن بودن بطلان این نظریه از پاسخ به آن اجتناب می‌کنیم؛ زیرا این فرضیه تنها حدس این روشنفکران است و برای آن هیچ استدلالی اقامه نکردند،‌از این رو به همین نکته اکتفا می‌کنیم که این نظر با اعجاز قرآن که در جای خود اثبات شده (و ما در بحث قرآن شناسی به آن می‌پردازیم) نمی‌سازد و حتی روشنفکران قرون بعد در اروپا دیگر آن را دنبال نکردند. البته برخی از کشیشان مسیحیت تبشیری (صهیونیسم مسیحی) مانند جری فالول و مانند آن، شبیه این دیدگاه را دارند؛ اما مشخص است که این افراد بیشتر نگاه سیاسی به اسلام دارند و با توجه به اسلام‌ستیز بودن آنان و نداشتن ادله‌ای که بتوان روی آن بحث کرد، نمی‌توان به این ادعا توجهی کرد. به علاوه بررسی سیرة رفتاری و گفتاری انبیا خلاف این حرف را به اثبات می‌رساند.

  • برخي ديگر از انديشمندان غربي، با تأكيد بر صداقت پيامبران، اين نكته را خاطرنشان مي‏سازند كه بي‏ترديد آنان بر اين باور بوده‏اند كه پيام‏هايي را از مبدائي والا دريافت مي‏دارند، اما صداقت آنان دليل بر حقانيت پندارهايشان نيست. (Maxime Rodinson, Muhammad, p.77)
    در تفسير المنار گزارش مفصلي از اين ديدگاه ـ‌ با تقريري متفاوت‌ ـ آمده است. به گفتة نويسندة المنار، نخستين‌بار ادوار مونته در مقدمة ترجمة فرانسوي خود بر قرآن ـ ‌كه در سال 1929 انتشار يافت‌ ـ به طرح اين ديدگاه پرداخت و پس از وي، اميل درمنگام در كتاب زندگاني محمد، اين تحليل را پي گرفت (ر.ك: محمد رشيد رضا، تفسير المنار، ج11، ص146‌ـ‌178).
    آنان معتقدند در‌واقع، آدمي افزون بر شخصيت عادي، برخوردار از شخصيتي باطني است كه او را از پسِ حجاب‏هاي جسماني به انديشه‏هاي زيبا و روحاني رهنمون مي‌شود و از وي در بن‏بست‏ها و دشواري‏ها دستگيري مي‏كند. اين، همان نيرويي است كه در روح پيامبران انديشه‏هايي پديد مي‏آورد كه به گمان آنان وحي الهي است. بر اين اساس، آنچه كه پيامبر، راهنمايي‏هاي الهي مي‏پندارد، چيزي جز تجلي حالات و خصوصيات رواني او نيست. فريد وجدي يكي از دلايل اين نظريه‏پردازان را چنين بيان مي‌كند: «خداوند منزه از مكان است و فرشتگان نيز هر اندازه مجرد از ماده باشند، نمي‏توانند با خدا روبه‏رو گردند و به سخنان او گوش سپارند». (محمد فريد وجدي، دائرة‌المعارف القرن العشرين، ج10، ص714 و 720)
    ويليام مونتگمري وات از ديگر كساني است كه با تحليلي مشابه، وحي را «تخيل خلاق» پيامبر مي‏خواند و در توضيح آن چنين مي‏گويد: «در بعضي اشخاص نيرويي است كه آن را تخيل خلاق مي‌گويند كه نمونه‏هاي آن هنرمندان، شعرا و نويسندگان خلاق هستند. اين اشخاص آنچه را ديگران حس مي‌كنند، ولي نمي‏توانند بيان نمايند (نقاشي، شعر، نمايش و داستان)، به شكل محسوس درمي‏آورند».( محمد؛ پيامبر و سياست‌مدار، ترجمة اسماعيل ولي‏زاده، ص297).
    وي بر اساس همين تحليل، كتاب آسماني اسلام را چنين ارزيابي مي‏كند: «اگر بگوييم كه افكار قرآن متعلق به خود محمد است، چندان ناروا نگفته‏ايم؛ هرچند كه محمد خود اين افكار را صادقانه و به اعتقاد راسخ از وراي وجود خود مي‏دانست».(همان، ص23) گفتني است كه برخي از مشركان زمان پيامبر نيز وي را سِحر‌زده مي‏خواندند و جادوي ساحران را سبب پيدايش انديشة بهره‏مندي از وحي مي‏انگاشتند..
    در پاسخ به این نظریه نیز باید بیان کرد که صاحبان اين ديدگاه مانند نظریه قبل، رابطة پيامبران با جهاني ديگر را نمي‏پذيرند و آنان را نابغه‏هايي بيش نمي‏دانند. آنچه بر چنين تحليل‏هايي خط بطلان مي‏كشد، آن است كه از‌يك‌سو ـ بر پاية دلايلي كه در جای خود بیان شده است‌ ـ نياز آدميان به وحي آسماني انكار‌ناشدني است، و از سوي ديگر، انبياي الهي با نشانه‏هايي ترديدناپذير، خود را بهره‏مند از معارفي آسماني مي‏يابند و با انجام كارهاي خارق‏العاده‏اي كه معجزه خوانده مي‏شود، جايي براي ترديد ديگران نيز باقي نمي‏گذارند. به راستی اگر وحی تخیل خلاق نبی‌گرامی بوده است،‌ چرا تا قبل از چهل سالگی اثری از این تخیل خلاق در نبی‌گرامی دیده نمی‌شد و همچنین پس از رسالت نیز با دیگر کلام پیامبر متفاوت بود. به راستی آیا می‌توان احادیث قدسی را که از زبان پیامبر گرامی بیان شده در فصاحت و بلاغت مانند قرآن دانست و اگر قرآن، کلام پیامبر بود و کلام یک انسان نابغه بود، یعنی امکان آوردن آن توسط بشر وجود دارد، اگر چنین است چرا پس از چهارده قرن هنوز بشر نتوانسته مانند آن بیاورد. از این رو با توجه به بداهت در بطلان این نظریه،‌ بیش از این نیازمند پاسخ نیست.

  • برخي از اندیشمندان غرب و به تبع آن برخی از روشنفکران اسلامی با اعتقاد به مسألة تجربه دینی، وحی را تجربة دینی پیامبر دانسته و همان تحلیل‌ها و حتی همان نتایج را بر آن بار کرده‌اند. آنان مبنای دین را نه عقل و نه وحی می‌دانند؛ بلکه تجربه‌های حاصل از هر امر متعالی را مبنای دیانت معرفی کرده‌اند. از منظر آنان وجود وحی با تعریف مشهور آن، وجود جبرییل، کلام الهی بودن قرآن و مواردی مانند آن تنها ساخته و پرداخته ذهن پیامبر و برخی از علمای دین است و هیچ یک واقعیتی در خارج ندارد و همه این امور زاییده تجربه شخصی پیامبر است که برای هر انسانی قابل تکرار است. برای فهم بیشتر این مطلب باید ابتدا اصل تجربه دینی و تاریخ وقوع آن در غرب و همچنین دلایل مطرح شدن آن در غرب را توضیح دهیم و سپس به چگونگی ورود این نظریه به جهان اسلام بپردازیم و در ادامه نتایج و تبعات آن را بررسی کنیم و بیان نماییم که آیا این نظریه با قرآن و اسلام می‌سازد یا نه؟

  • «تجربة ديني» اصطلاح جديدي است كه از پيدايش آن بيش از دو قرن نمي‏گذرد؛ اما محتواي آن ـ ‌كه تقريباً برابر با الهام و شهود و البته بسي گسترده‏تر از آن است‌ ـ پيشينه‏اي ديرينه دارد و با تاريخ بشر آميخته است. شلايرماخر (1768‌ ـ ‌1834‌م)، فيلسوف و متكلم آلماني و اولين كسي كه اين اصطلاح را به كار گرفت، بر اين باور بود كه مبناي ديانت، نه تعاليم وحياني است و نه عقلِ معرفت‏آموز؛ بلكه آگاهي (تجربة) ديني است. وي از‌يك‌سو برخي از آموزه‏هاي كتاب مقدس مسيحيان را در تضاد با عقل و فهم بشري مي‏يافت، و از سوي ديگر، بي‏اعتنايي به دين را نمي‏پسنديد. از‌اين‌رو مكتب خود را بر پاية تجربة ديني بنا نهاد و با كاستن از منزلت عقايد و مناسك مذهبي، گوهر دين را احساس دروني دانست. پس از شلايرماخر، مسئلة تجربة ديني كانون توجه بسياري از انديشمندان غربي قرار گرفت و امروزه در غرب يكي از رايج‏ترين برهان‏هاي اثبات وجود خدا به‌شمار مي‏رود. به بيان ساده مي‏توان گفت كه مقصود از تجربة ديني در حوزة خداشناسي آن است كه همة انسان‌ها كم‌و‌بيش به «امري متعالي» ـ ‌كه مي‏تواند بر خدا منطبق شود‌ ـ آگاهي دارند و در تجربه‏هاي دروني خود، آن را مي‏يابند. (براي آشنايي بيشتر با مقصود تجربة ديني، ر.ك: مايكل پترسون و ديگران، عقل و اعتقاد ديني، ترجمة احمد نراقي و ابراهيم سلطاني، ص35‌ـ‌66؛ وين پراودفوت، تجربة ديني، ترجمة عباس يزداني، ص243‌ـ‌254؛ احمد نراقي، رسالة دين‏شناخت، ص43‌ـ‌87؛ ايان باربور، علم و دين، ترجمة بهاءالدين خرمشاهي، ص131 به بعد)

  • براي آنكه بتوانيم مفهوم تجربة ديني و اهداف طرح آن را به‌خوبي بشناسيم، زمينه‌هاي شكل‌گيري اين نظريه در غرب را تبيين مي‌كنيم.
    الف) ضعف نظام‏هاي فلسفي غرب در توجيه عقلاني آموزه‏هاي ديني
    ناتواني نظام فلسفي غرب در اثبات آموزه‌هاي مسيحيت و دفاع در مقابل شبهات وارد‌شده، از عوامل مهم بي‌اعتمادي به نگرش عقلي قلمداد مي‌شود. براهين اثبات وجود خدا و ديگر آموزه‌هاي ديني در فلسفة مسيحي و غرب با اشكالات متعددی مواجه شد. براي مثال تفكيك كانت در معرفت‌شناسي ميان پديده (واقعيت) و پديدار و در نتيجه، نقد عقل نظري شامل جنبة نظري دين نيز شد. با توجه به اين نظام ‌معرفتي، ديگر شناخت عقلاني گزاره‌هاي ديني امكان‌پذير نبود و در نتيجه، شكاكيت جدي در حوزة دين‌شناختي مسيحيت ايجاد شد. همين امر سبب شد كه كانت دين را در حد پيش‌فرض اخلاق كاهش دهد و تأمل عقلاني در حوزة خدا و باورهاي ديني را بدون فايده قلمداد كند. پيامد اساسي اين نظريه ظهور مكتب رُمانتيك بود كه بر ابعاد احساسي و عاطفي معرفت، از جمله معرفت ديني، تأكيد مي‌كند. پس از آنكه براهين عقلي اثبات وجود خدا با اشكالاتي روبه‏رو گشت و نظام‏هاي فلسفي غربي خود را در دفاع عقلاني از دين مسيحي ناتوان ديدند، مسئلة تجربة ديني كانون توجه قرار گرفت و پناهگاهي براي حراست از ايمان مذهبي به‌شمار آمد. به عبارت دیگر وقتی در غرب نتوانستند با نگاه عقلانی به اثبات مباحث دینی بپردازند به سراغ تجربه دینی رفتند. در آینده بیشتر صحبت می‌کنیم.
    ب) گسترش قابل توجه علوم تجربي
    با انقلاب علمي قرن هفدهم توسط دانشمندان مشهوري مانند گاليله و نيوتن، علوم تجربي رونقي بسيار گرفت. در نتيجة همين انقلاب علمي، يافته‌هاي جديدي در حوزة علوم تجربي عرضه شد كه با گزاره‌هاي ديني كتاب مقدس در تعارض بود. براي مثال، كوپرنيك نظرية زمين‌مركزي را ـ ‌كه مورد تأكيد كليسا بود‌ ـ زير سؤال برد و يا كپلر بيضوي بودن مدار حركت سيارات را در مقابل كليسا ـ ‌كه آن را دايره‌اي مي‌دانست‌ ـ مطرح كرد. بر همين اساس به‌تدريج برخي از آموزه‌هاي ديني مسيحيت مورد ترديد جدي قرار گرفتند و همين امر زمينه را براي بي‌اعتمادي به دين فراهم كرد؛ تا جايي كه در قرن هجدهم اساس نگرش مهمي به نام سيانتيسم (Scientism. علم تجربي‌گرايي) را در مقابل فلسفه و دين بنيان نهاد. با توجه به اين نظريه، علوم تجربي از اعتبار بالايي برخوردار شدند و همة معرفت‌هاي بشري را بر اساس اين علوم مي‌سنجيدند و با ظهور تفكر «پوزيتويسم» تنها گزاره‌هاي تجربي معنادار بودند و ديگر گزاره‌ها، از جمله گزاره‌هاي اخلاقي و ديني، بي‌معنا و پوچ تلقي مي‌شدند. بنابراين دين امري بي‌ارزش و بي‌معنا تلقي شد. اين امور زمينه را براي بي‌اعتباري دين فراهم كرد. (برای فهم بیشتر ر.ک: سيد‌محمود نبويان، جستارهايي در باب دين و دنياي مدرن، ص230ـ231)
    ج) انسان‏محوری به‌جای خدامحوری
    رشد اندیشه اومانیسم و دوری از خداباوری سبب شد در دنياي جديد، حتي در عرصه‏هاي ديني و كلامي نيز خدامحوري جاي خود را به انسان‏محوري بدهد. براي مثال، در كلام جديد آنچه قلمرو دين را معيّن مي‏سازد، انتظار «بشر» از دين است، نه متون ديني. انسان ملاک همه چیز شد و مبنای ارزش‌گذاری، قانون‌گذاری و ... انسان شد و حتی مبنای واقعیت و درک از آن نیز به دست انسان شد. در مسئلة وحي نيز مقتضاي انسان‏محوري آن است كه از اين زاويه به وحي بنگريم و بر تجربة «انساني» در فرايند وحي تأكيد ورزيم.
    د) تحليل طبيعت‏گرايانه پديده‏هاي به‌ظاهر ماورايی
    برخي از منكران امور ماوراي طبيعي به اين نتيجه رسيده‏اند كه همة گزارش‏هاي مربوط به حالات دروني و مكاشفات دين‏داران را نمي‏توان بي‏اساس انگاشت. از‌اين‌رو، وجود چنين تجربه‏هايي را مي‏پذيرند و در همان حال بر اين نكته تأكيد مي‏ورزند كه وجود اين احساسِ دروني، توجيه‏گر وجود متعلق آن نيست و گاه توهم وخیال آن شخص بیشتر نیست و يك احساس دروني است كه براي او پيدا شده و هيچ دليلي هم ندارد كه راست باشد.
    ه‍) نقد آموزه‌هاي ديني كتاب مقدس و كليسا
    يكي از زمينه‌هاي اساسي پيدايش نظرية تجربة ديني، باورهاي غير‌عقلاني و حتي ضد عقلاني‌اي بود كه در كتاب مقدس يا كليساي مسيحيت وجود داشت. باور به گناه اوليه (گناه¬كار بودن نسل بشر به سبب گناه آدم و حوا)، آموزة فدا (فدا شدن حضرت مسيح براي بخشش گناهان انسان‌هاي ديگر)، آموزة تثليث (خدا بودن پدر، پسر و روح‌القدس)، تجسد (جسم شدن خدا در قالب حضرت عيسي)، فروش بخشش‌نامه‌ها، ارائة تصويري زشت از پيامبران (همانند باده‌گساري، زناي حضرت لوط با محارم، شراب‌سازي حضرت عيسي، كشتي گرفتن خدا با حضرت يعقوب و...)، مبارزة كليسا با مخالفان و ديگر اموري كه در بستر دين صورت گرفت، بي‌اعتمادي روزافزوني را نسبت به كليسا ايجاد كرد و اين اعتقاد شكل گرفت كه ساختار و روش‌شناسي موجود نمي‌تواند توجيه‌گر دين و آموزه‌هاي آن باشد. بنابراين مي‌بايست ساختار جديد براي مسيحيت شكل مي‌گرفت كه با وجود همة اين مشكلات، اصل دين از آسيب‌هاي بنيادين مصون بماند. آنان با توجه به مشکلات دین مسیحیت در توجیه عقلانی آموزه‌های دینی خود و گسترش علوم تجربی، خواستند با بیان نظریه تجربه دینی هم از دین دفاع نمایند هم از علم‌گرایی. (برای مطالعه بیشتر ر.ك: وين پراودفوت، تجربة ديني، ترجمة عباس يزداني، ص313 به بعد).
    ‌و) مواجهه با ديگر اديان و نفي انحصارگرايي ديني مسيحيت
    مسئلة مؤثر ديگر در پيدايش تجربة ديني، وجود اديان متكثر بود. مسيحيان مجبور بودند اين‎ حقيقت را بپذيرند كه ‎مسيحيت يگانه ‎دين جهان‎ نيست؛ خصوصاً آنكه‎ زماني‎ فرا‌رسيد كه ‎مسيحيان با پيروان ‎ساير اديان روبه‌رو شدند و كتاب‌هايشان ‎را خواندند و دربارة ايمان ‎آنها به‎ تفكر پرداختند. علم ‎جديدي به‎ نام ‎مطالعة تطبيقی ‎اديان ‎به وجود آمد و ساير اديان را مورد مطالعه ‎قرار داد. تشابهات ‎زيادي در ميان ‎اعتقادات ‎مسيحيت و ساير اديان‎ پيدا شد. در تمام ‎اديان ‎معجزات ‎فراواني وجود دارد. هر مذهبي داراي ‎كتاب ‎آسماني ‎است كه‎ براي ‎آن‎ الهام‎ الهي قايل ‎است. از كجا معلوم ‎كه ‎كتاب ‎مسيحيان بالاتر از ‎آنهاست؟ در نتيجه منحصر‌به‌‎فرد بودن مسيحيت مورد سؤال‎ و ترديد قرار گرفت که چرا تنها مسيحيت بايد دين حقيقي باشد؟ (برای مطالعة بیشتر ر.ك: ويليام هوردرن، راهنماي ‎الهيات ‎پروتستان، ترجمة طاطه‌وس ميكائيليان، ص33ـ36).
    زمينه‌هاي يادشده اصل دين را با خطري جدي مواجه كرد؛ يعني روگرداني جوامع مسيحي از دين و حجيت دين. در بخش بعدي آشكار مي‌كنيم كه شلايرماخر چگونه با ارائة نظرية تجربة ‌ديني تلاش كرد تا از گسترش اين خطر جلوگيري به عمل آورد.

سایت رسمی

مرکز آموزش مجازی ونیمه حضوری موسسه امام خمینی بلوار امین 20متری گلستان پلاک 27

Daftar.ictu@qabas.net

(+98)25-32908193

Site::public.tanke_you_message