پرسش و پاسخ

  • انتظار به حالت كسي گفته مي‌شود كه از وضع موجود ناراحت است و براي وضع بهتر تلاش مي‌كند و هدف او اصلاح وضع نامناسب موجود است. اين اصلاح گاه در مسائل روزمره و جزئي و گاه در مسائل كلي و جهاني است. انتظار قيام مصلح جهاني مركب از دو عنصر نفي و اثبات است. عنصر نفي همان اعلام بيگانگي از وضع موجود و در عنصر اثبات، خواهان وضع بهتر بودن است. اين دو عنصر، سازنده و عامل تحرك‌اند. اساساً فضيلت انتظار از همين باب است. احاديث بسيار زيادي در باب فضيلت انتظار فرج وارد شده است. در روايات متعددي انتظار فرج به‌عنوان برترين و بالاترين اعمال و عبادت‏ها به‌شمار آمده است. امام صادق در اين باره مي‌فرمايد: «كسي كه در حال انتظار فرج مهدي از دنيا رود، همانند كسي است كه با آن حضرت در خيمه‏اش باشد. سپس لحظه‏اي درنگ كرد و فرمود: بلكه مانند كسي است كه در ركاب او با شمشير بر سر دشمنان بكوبد، و سپس فرمودند: بلكه همچون كسي است كه در ركاب پيامبر خدا به شهادت رسد».
    برخي از افرادِ بي‏اطلاع از حقيقت مهدويت و انتظار، با استناد به پاره‏اي از روايات نامعتبر و تحريف معنوي پاره‏اي ديگر از احاديث مهدويت، گمان كرده‏اند كه انتظار فرج به معناي دست روي دست گذاشتن و اقدام نكردن و منتظر منفعل بودن است. اينان پنداشته‏اند در دوران انتظار بايد از هر اقدامي در جهت مبارزه با ظلم و ستم خودداري كرد و دست از هر‌گونه سازندگي و اصلاحي برداشت و نه‌تنها با مفاسد اجتماعي و اقتصادي و فرهنگي و اخلاقي نبايد مبارزه كرد، بلكه در حد امكان زمينة توسعة فساد و عالم‏گير شدن آن را بايد فراهم ساخت، تا زمينة قيام مهدي هر‌چه زودتر فراهم شود. در‌حالي‌كه اهميت انتظار فرج، در تلاش براي سازندگي و اصلاح نهفته است. انتظار فرج، يعني تعهد نسبت به خوبي‏ها و فضيلت‏ها؛ نيرويي معنوي براي حركت و پويايي. انتظار فرجي كه در تشيع است، از جنس فعل است، نه انفعال؛ از سنخ عبادت است، نه كسالت.
    انتظار فرج، به معناي خوش‏بيني واقع‏گرايانه، و نه وهمي و خيالي، نسبت به آيندة بشريت و فرجام تاريخ است. شيعه با اين اعتقاد خود، آينده‏اي زيبا و نويدبخش را براي جهان و انسان انتظار مي‏كشد؛ آينده‏اي كه در آن پيروزي نهايي صلح، عدالت، آزادي و صلاح و صداقت بر زور و جور و ظلم و استعباد و استبداد و اختناق و نيرنگ و فريب ترسيم شده است؛ آينده‏اي كه در آن يك حكومت الهي واحد بر سراسر جهان حكم‏فرما خواهد بود و سراسر گيتي از رفاه و آباداني مناسب برخوردار خواهد شد.
    آثار چنين انتظاري را مي‌توان در چند مورد برشمرد: 1. خودسازي فردي (در ابعاد ديني و علمي)؛ 2. منحل نشدن در فساد محيط؛ 3. خودياري و اصلاح اجتماعي؛ 4. پايداري در برابر رهبري‌هاي فاسد و مبارزه با فساد؛ 5. تبعيت از نايب واقعي آن حضرت در راستاي اصلاح جامعه.

  • انديشة مهدويت منحصر به شيعيان و يا مسلمانان نيست؛ بلكه همه يا اغلب اديان و مذاهب موجود در جهان، به‌گونه‏اي به «موعود» باور دارند و يا دست‏كم آنچه كه مسلّم و قطعي است، متون ديني و معارف ديني اديان ابراهيمي به اين مسئله تصريح كرده‏اند. در زيارت‏نامة امام زمان، در مفاتيح الجنان، چنين مي‏خوانيم: «سلام بر آن مهدي كه خداي عز وجل به همة امت‏ها وعده داده است كه به‌وسيلة او سخنان و انديشه‏ها را متحد كند و پريشاني را از ميان بردارد و زمين را پر از عدل و قسط كند».
    اما آنچه را كه مي‏توان به‌عنوان تفاوتي آشكار ميان انديشة مهدويت در نزد شيعيان و اين انديشه در ميان ساير ملل و اقوام مشاهده كرد، اين است كه اين انديشه در نزد شيعيان يك انديشه و فلسفة جهاني است. به اين معنا كه مهدي در انديشة اسلامي، اختصاص به امتي خاص ندارد. قيام و دعوت او، قيام و دعوتي جهاني است و نه قومي و قبيله‏اي و نژادي. او براي نجات بشريت مي‏آيد و نه براي سروري دادن نژاد و قومي خاص. او ياور مظلومان است و هدفش ظلم‏ستيزي و عدالت‏گستري است.
    پس نبايد اجازه داد كه همچون برخي از اديان و مكاتب ديگر، اين انديشه به شكل يك انديشة قومي و قبيله‏اي توصيف شود. به تعبير شهيد مطهري نبايد اين انديشة بلند و جهاني را به شكل يك «آرزوي كودكانه» و قومي و قبيله‏اي ترسيم كرده، آن را تا سطح فردي كه مي‏آيد به‌قصد انتقام‌گيري و كينه‏توزي پايين كشانيد. «گويي حضرت حجت فقط انتظار دارند كه كِي خداوند تبارك‌و‌تعالي به ايشان اجازه بدهند كه مثلاً بيايند ما مردم ايران را غرق در سعادت كنند يا شيعه را غرق در سعادت كنند؛ آن‌هم شيعه‏اي كه ما هستيم كه شيعه نيستيم». چنين تصوير و تفسيري از مهدويت بسيار شبيه تفسير يهوديت از موعود است.

  • تقريباً در همة اديان و مكاتبي كه معتقد به آمدن منجي و هدايتگر جهاني هستند، علايم و نشانه‏هايي براي زمان ظهور او بيان شده است، و باز‌هم مي‏توان گفت كه همة آنها در مقاطع مختلفي از تاريخ خود، گمان كرده‏اند كه آن نشانه‏ها تحقق يافته و شرايط و ويژگي‌‏هاي آخر‌الزمان كاملاً نمايان شده است؛ اما اين مهم هرگز محقق نشد. به‌عنوان مثال، در يهوديت افراد بسياري براي ظهور ماشيح (موعود يهود) در زمان‌هاي مختلف تعيين وقت كردند كه هيچ‌يك محقق نشد و ضربة بزرگي به يهوديت زد. يا بسياري از مسيحيانِ نخستين مي‏پنداشتند عيسي‏بن‌مريم، همان موعود منتظر آنان است، اما پس از مدتي مشاهده كردند (به پندار آنان) كه به صليب آويخته شد. ازاين‌رو چنين معتقد شدند كه سه روز پس از مرگ، مجدداً از قبر خود برخاسته و به آسمان‏ها رفته و منتظر موقعيتي ديگر براي بازگشت است. حتي حواريان چنين مي‏پنداشتند كه زمان بازگشت ثانوي عيسي بسيار نزديك است و آنان شاهد بازگشت او خواهند بود؛ اما چنين نشد. مسيحيان از اين تجربة تاريخي عبرت نگرفتند و تا روزگار حاضر نيز به تعيين وقت براي بازگشت ثانوي عيسي مسيح اقدام مي‌كنند كه در همة موارد اين تاريخ‌ها نادرست درآمد.
    شبيه همين روند را مي‏توان به‌گونه‏اي ديگر در جهان اسلام نيز مشاهده كرد. در مقاطع مختلف تاريخي، حتي در زمان حضور امامان شيعه نيز عده‏اي از مسلمانان دست به تطبيق شرايط و تعيين وقت مي‏زدند و حتي قيام‏هايي را به نام مهدي موعود شكل دادند كه از آن جمله مي‏توان به قيام مختار براي انتقام‏گيري از قاتلان امام حسين اشاره كرد.
    در قيام نفس زكيه نيز از اين اعتقاد نهايت بهره‏برداري را كردند. در اواخر دوران بني‌اميه كه سادات حسني دست به قيام‏هاي متعدد و پراكنده‏اي زدند، نفس زكيه نيز قيام كرد. قيام او تا آنجا اهميت پيدا كرد كه حتي عده‏اي از عباسيان نيز با او بيعت كردند و حتي برخي از ياران امام صادق از وي خواستند تا با نفس زكيه به‌عنوان مهدي منتظر بيعت كند. امام صادق در پاسخ فرمودند كه اگر هدف محمد از قيام، امر‌به‌معروف و نهي‌از‌منكر است، كار او را تأييد كرده و از او حمايت مي‏كنم؛ اما اگر واقعاً معتقد است كه مهدي موعود است، اشتباه مي‏كند؛ او مهدي موعود نيست. آنچه كه مسئله را براي خيلي از افراد مشتبه كرده بود، اين بود كه مي‏ديدند اولاً، نام نفس زكيه، محمد است، و پيامبر هم دربارة مهدي موعود گفته بود: اسمُهُ اسمي و از طرفي نيز نشانه‏اي در شانه‏اش بود كه مردم مي‏پنداشتند اين نشانه هم از علايم مهدي موعود است.
    عطش ظهور و شدت انتظار شيعيان و مسلمانان به‌قدري بود كه پس از شهادت بسياري از ائمة اطهار عده‏اي از پيروانشان شهادت و مرگ آنان را منكر شده و در آن تشكيك مي‏كردند و مي‏گفتند كه شايد او مهدي موعود باشد و اكنون از نظرها غايب شده است. دربارة امام باقر، امام صادق و به‌ويژه امام موسي كاظم چنين مسائلي پديد آمد.
    بنابراين يكي از آسيب‏هاي جدي و مخربي كه ممكن است انديشة مهدويت را به انحراف بكشاند، ايجاد عطش كاذب و بحث تعيين وقت براي ظهور امام زمان است. اين مسئله متأسفانه، امروزه نيز در جامعة ما كم‌و‌بيش توسط عده‏اي از سخنرانان و مداحان، آگاهانه يا ناآگاهانه، دامن زده مي‏شود كه بايد به‌شدت با آن مقابله كرد و اجازه نداد كه اين باور و اعتقاد پاك و حيات‏بخش و نيروزا، ملعبة دست عده‏اي از افراد قرار گيرد و با برانگيختن احساسات صرف و غير‌واقع‏گرايانه، موجبات نااميدي و يأس و سرخوردگي اجتماعي را ايجاد كنند. در اين رابطه همواره بايد بدانيم كه:
    اولاً، خِرد تاريخي ما حكم مي‏كند كه از تاريخ عبرت گرفته و در باب زمان ظهور، تعيين وقت نكنيم؛
    ثانياً، بسياري از روايات علايم ظهور، به دليل ابهامي كه دارند، نشانه‏هاي قطعي و يقيني را به ما نمي‏دهند و بر اساس آنها نمي‏توان وقت ظهور را تعيين كرد. في‏المثل، اين سخن امير مؤمنان را كه مي‌فرمايد: العجب كل العجب بين الجمادي ورجب... هرگز نمي‏توان با قاطعيت تطبيق بر مورد و مصداق خاصي كرد. در همين سال‏هاي اخير شاهد بوديم كه برخي از سخنرانان در جريان جنگ اول خليج فارس، اين خطبه را به آن حادثه تطبيق كردند. چند سال پيش، عده‏اي آن را به خراب شدن برج‏هاي مركز تجارت جهاني در امريكا تطبيق كردند! يا اينكه در روايات آمده است كه پيش از ظهور امام زمان يك حكومت شيعي برقرار مي‏شود كه تا زمان ظهور ادامه دارد و پرچم را به دست امام زمان مي‏دهد. علامه مجلسي به دليل حسن ظني كه به حكومت صفويه در آن زمان داشته است، در بحار الانوار اظهار اميدواري كرده است كه اين حكومت، همين حكومت صفويه باشد. البته اين بزرگوار به‌طور قطعي آن را تطبيق بر حكومت صفويه نكرده است، و صرفاً اظهار و ابراز اميدواري است. يا مسئلة دجال را نيز نبايد بر افراد و اشخاص خاصي تطبيق كرد؛ زيرا اصولاً براي بسياري از انديشمندان بزرگ و مهدي‏پژوهان سترگ، هنوز حقيقت دجال چندان معلوم نيست. آيا اين واژه به شخص و فرد خاصي اشاره دارد يا آنكه بياني تمثيلي از يك جريان و پديده است؟ پس نبايد بدون تأمل به خود اجازه دهيم كه آن را بر هر فرد يا جرياني تطبيق كنيم؛
    ثالثاً و مهم‌تر از همه اينكه روايات فراواني از ائمة اطهار داريم كه به‌شدت از توقيت يا تعيين وقت نهي كرده‏اند. به‌عنوان نمونه، دو روايت را ذكر مي‏كنيم:
    شخصي از امام صادق پرسيد: فدايت شوم، اين امري كه منتظر آن هستيد، چه زماني رخ مي‏دهد؟ به‌راستي كه خيلي طول كشيده است! امام در پاسخ فرمودند: كساني كه تمنا و آرزوي زودرس دارند، دروغ مي‌گويند؛ كساني كه تعجيل مي‌كنند، نابود مي‏شوند و كساني كه تسليم امر خداوند هستند و به‌سوي ما مي‏آيند، اهل نجات‏اند.
    در حديث ديگري امام صادق به مفضل مي‌فرمايد: «اي مفضل، براي ظهور مهدي، تعيين وقت نكن؛ زيرا كسي كه براي مهدي ما تعيين وقت كند، در‌حقيقت خود را شريك علم خداوند پنداشته و عملاً ادعا كرده است كه خداوند او را بر اسرار خودش آگاهانيده است».
    بر اين اساس همة كساني كه با استناد به برخي از روايات مي‏خواهند براي زمان ظهور تعيين وقت كنند، مشمول اين حكم امام صادق قرار خواهند گرفت، و مخاطبان آنان بايد به توصية امام خود، صادق آل محمد، عمل كنند و هيچ كوتاهي و درنگي در تكذيبشان نداشته باشند.
    در برخي از روايات به برخي از حكمت‏هاي نامعلوم بودن زمان ظهور اشاره شده است. براي نمونه، در حديثي از محمد‌بن‌حنفيه نقل شده است كه به امام عرض مي‏كند آيا وقت معيني براي زمان ظهور هست؟ امام در پاسخ مي‌فرمايد: خير؛ زيرا علم خداوند غالب بر علم و دانش تعيين‌كنندگان وقت است. سپس امام براي توضيح حكمت مخفي بودن زمان ظهور و پرهيز از تعيين وقت براي آن، داستان حضرت موسي را مثال مي‏زند كه خداوند با موسي سي شبانه‏روز براي ميقات خود وعده گذاشت، اما بعداً ده شبانه‏روز ديگر بر آن افزود؛ در‌حالي‌كه نه موسي و نه قومش از آن خبر نداشتند و انتظار اين افزايش را نداشتند. قوم موسي به‌جاي آنكه صبوري پيشه كنند و با پيروي از نايب موسي، برادرش هارون، راه او را ادامه دهند، دچار يأس و نااميدي شده و خيلي سريع تحت تأثير تبليغات ملحدان و مخالفان دين قرار گرفتند و در مدتي كوتاه از خداپرستي به گوساله‌پرستي روي آوردند! همان‌طور كه مي‏بينيم، در اين حديث شريف به يكي از مهم‌ترين و خطرناك‏ترين پيامدهاي رواني و اجتماعي مسئلة تعيين وقت اشاره شده است؛ يأس و نااميدي و تأثيرپذيري از حيله‏ها و نيرنگ‏هاي دشمنان دين. طبيعي است كه وقتي پيش‏بيني‏ها محقق نشود، آرام‌آرام بسياري از افرادي كه تحت تأثير آن پيش‏بيني‏ها قرار گرفته بودند، دچار يأس و سرخوردگي خواهند شد. حتي ممكن است از اساس منكر وجود امام زمان شوند.
    افزون بر اين، تعيين وقت، موجب سودجويي افراد فرصت‏طلب خواهد شد. اين كار موجب مي‏شود عده‏اي بر موج احساسات ديني مردم سوار شده، و نهايت بهره‏برداري‏هاي مادي و سياسي خود را از آنها بكنند.

  • بخش زيادي از روايات مربوط به مهدويت، ناظر به نشانه‏ها و علايم ظهور است. در اين دسته از روايات، علايم و نشانه‏هاي بسيار زيادي دربارة زمان ظهور ذكر شده است؛ علايمي از قبيل نداي آسماني، شيوع و رواج گستردة ظلم و ستم و هرج‌و‌مرج اجتماعي، قتل نفس زكيه، خروج دجال، خروج سفياني، طلوع خورشيد از مغرب، گسترش جنگ و خون‌ريزي در جهان (مرگ سرخ)، شيوع بيماري‏هاي كشنده مانند طاعون (مرگ سفيد)، تخريب ديوار مسجد كوفه، و امثال آن.
    اما همان‌گونه كه در قسمت گذشته گفته شد، زمان ظهور امام زمان براي هيچ‌كس، غير از خدا، به‌طور قطعي مشخص نيست و به همة شيعيان و مهدي‏باوران دستور اكيد داده شده است كه مدعيان تعيين وقت براي زمان ظهور را تكذيب كنيد. اصولاً علايم و نشانه‏هاي ظهور، مستلزم ظهور نيستند؛ يعني ممكن است بسياري از نشانه‏هاي ظهور تحقق پيدا كنند، اما خود ظهور محقق نشود. همچنين ممكن است هيچ‌يك از علايم و نشانه‏ها، يا بسياري از آنها، تحقق پيدا نكنند، اما ظهور محقق شود. به همين دليل است كه در روايات تأكيد شده است شما بايد همواره و در هر‌لحظه‏اي اميد ظهور را داشته باشيد؛ زيرا امر ظهور مهدي موعود همچون مسئلة نبوت است كه ممكن است ناگهان و بدون اطلاع قبلي رخ دهد. در حديثي آمده است همان‌طور كه خداوند به‌صورت ناگهاني و بدون اطلاع قبلي حضرت موسي را در مدين به نبوت و رسالت برگزيد، ممكن است امر فرج را نيز به‌صورت ناگهاني اصلاح كند.
    امام جواد مي‌فرمايد مسئلة ظهور هم به همين صورت است؛ يعني به‌صورت ناگهاني و غير‌مترقبه ممكن است رخ دهد. پس بايد همواره آماده بود. هر صبح و شام بايد منتظر بود. به تعبير امام رضا: تَوَقَّعُوا الفرجَ مِن تحتِ اقدامِكُم؛ «هر‌لحظه منتظر فرج باشيد».
    در برخي از روايات مربوط به علايم ظهور، از دو نوع علامت سخن رفته است: علايم حتمي و علايم غير‌حتمي. علايم غيرحتمي به علايمي گفته مي‏شود كه اگر هم رخ دهد، دليل بر ظهور نخواهد بود؛ اما علايم حتمي به اين معناست كه حتماً بايد پيش از ظهور و يا هم‌زمان با ظهور رخ بدهند. برخي از مهدي‏پژوهان بر همين مسئله تأكيد دارند و معتقدند تا علايم حتمي تحقق نيابد، ظهور محقق نخواهد شد. اما روايتي از امام جواد وجود دارد كه مي‌فرمايد گرچه در اصل قيام قائم بدا رخ نخواهد داد؛ زيرا قيام قائم وعدة الهي است و وعدة خداوند تخلف‏ناپذير است؛ اما در علايم حتمي آن مثل خروج سفياني نيز ممكن است بدا رخ دهد و بدون تحقق اين علامت، ظهور تحقق يابد.
    پرسش: اگر زمان ظهور نامشخص است و هرگز نبايد دربارة آن انديشيد، پس فلسفة ذكر اين‌همه علامت و نشانه براي آخرالزمان چيست؟
    پاسخ: آگاهي از علايم و نشانه‏هاي ظهور، فوايد و آثار بسيار زيادي را در پي دارد كه از آن جمله مي‏توان به تشخيص حركت‏هاي انحرافي از حركت‏هاي صحيح و ناب اشاره كرد. اگر نگاهي گذرا به تاريخ اسلام، به‌طور عام، و تاريخ تشيع، به‌طور خاص داشته باشيم، خواهيم ديد همواره افراد و گروه‏هايي بوده‏اند كه به نام مهدي قيام و حركتي را آغاز كرده‏اند و عده‏اي را فريفتة خود ساخته‏اند و پس از مدتي فرقه و حزبي جديد تأسيس كرده‏اند. وجود مدعيان دروغين مهدويت (متمهديان) در تاريخ تشيع و اسلام حقيقتي است كه بر همگان آشكار است. كم نبوده‏اند افرادي نظير مهدي سوداني و احمد قادياني و باب و بها كه از اين حقيقت اسلامي سوء‌استفاده كرده و خود را به‌عنوان مهدي منتظر معرفي كرده‏اند و مردم ناآشنا با حقيقت مهدويت نيز فريب تبليغات ظاهري آنان را خورده و از بذل مال و جان خود در راه آنان كوتاهي نكرده‏اند. يكي از بهترين فوايد آشنايي با علايم ظهور اين است كه ميزاني براي تشخيص افراد فرصت‏طلب و تفرقه‏افكن در اختيار ما قرار مي‏دهد.
    از ديگر فوايد طرح علايم ظهور در روايات و آشنايي با آنها، ايجاد اميد و نشاط و پويايي در ميان پيروان است. توضيح آنكه همة علايم ظهور از يك سنخ نيستند؛ برخي از آنان نشانه‏هاي منفصل‏اند كه حاكي از فرج مقطعي و جزئي هستند. مشاهدة اين نوع نشانه‏ها موجب جلوگيري از يأس و سرخوردگي در جامعة پيروان خواهد شد و تحمل غيبت بزرگ و طولاني را بر آنان آسان مي‏كند.

  • امام زمان در نامه‏اي به چهارمين و آخرين نايب خاصش، چنين مي‏نويسد:
    به نام خداوند بخشندة مهربان. اي علي‏بن‌محمد سمري! خداوند به بازماندگان تو صبر عطا كند؛ زيرا تو تا شش روز آينده از دنيا خواهي رفت. پس كارهاي خود را سامان ده و كسي را به‌عنوان جانشين خود معرفي نكن؛ زيرا زمان غيبت دوم (غيبت كبري) فرا‌رسيده است. پس از اين، ظهوري نخواهد بود، مگر با اذن الهي و اين بعد از زماني طولاني و قساوت دل‏ها و پر شدن زمين از جور خواهد بود، و به‌زودي كساني در ميان شيعيان من پيدا خواهند شد كه مدعي مشاهده و ديدار با من هستند. آگاه باشيد كه هر‌كسي پيش از خروج سفياني و صيحه، مدعي مشاهده شود، دروغ‏گو و مفتري است. ولا حول ولا قوة الا باللّه‏ العلي العظيم.
    علامه مجلسي در ذيل اين روايت مي‏گويد از‌آنجا‌كه خبرهاي زيادي دربارة ديدار با امام زمان از سوي عالمان بزرگ به دست ما رسيده است، براي اينكه وجه جمعي ميان آن داستان‏ها و اين حديث داشته باشيم، شايد بتوان گفت كه منظور از اين روايت مشاهدة همراه با ادعاي نيابت و دريافت اخبار خاص از جانب امام زمان است.
    امام زمان در اين حديث ـ ‌كه اولاً، محتوايي بسيار دقيق و سرنوشت‏ساز دارد و ثانياً، هيچ معارضي در ميان روايات معتبر ندارد‌ ـ ‌ادعاي مشاهده و ديدار با او را از سوي هر‌كسي كه باشد، صريحاً رد مي‏كند. بنابراين، نمي‏توان با استناد به اينكه داستان‏هاي زيادي دربارة ملاقات با امام زمان مطرح شده است و يا با استناد به داستان جزيرة خضرا‌ ـ ‌كه هيچ سند قطعي و دقيقي ندارد و داستاني مكاشفه‏گونه است‌ ـ محتواي اين حديث را ناديده گرفت و آن را مردود و نادرست دانست. محتواي اين حديث اين است كه به چنين داستان‏ها و حكايت‏هايي توجه نكنيد و به چنين ادعاهايي اهميت ندهيد و ميدان را براي مدعيان باز نگذاريد.
    بنابراين، بر اساس اين حديث، هر‌كسي كه مدعي ديدار و ملاقات با امام زمان در دوران غيبت كبري شود، بايد تكذيب شود. البته اين سخن منافاتي با اصل ديدار و ملاقات با امام زمان ندارد؛ زيرا حضرت نفرموده است كه ديدار با او، غير‌ممكن و محال است، بلكه فرموده است ادعاي ديدار را از كسي نپذيريد و اين حاوي نكتة بسيار مهمي است. امام زمان با اين سفارش الهي خود خواسته‏اند يكي از راه‏هاي سودجويي برخي افراد را از اعتقاد شيعيان به آن حضرت، براي هميشه بسته نگه‏ دارند. پس ديدار با امام زمان هر‌چند امري ممكن و شدني و بلكه منتهاي آرزوي هر شيعه‏اي است، بايد توجه داشت كه هر‌كس رسماً و علناً در ميان تودة مردم ادعاي ديدار با امام زمان را داشته باشد، دروغ‏گو و فريب‏كار است.
    روايتي از امام صادق در اصول كافي نقل شده است كه از آن استفاده مي‏شود در دوران غيبت كبري نيز اصل رؤيت امام زمان براي عدة خاصي از پيروان و دوستداران آن حضرت ممكن است؛ اما همين افراد نيز اگر ادعاي رؤيت كنند، از آنان پذيرفته نخواهد شد.
    قائم آل محمد دو نوع غيبت دارد: يكي كوتاه و ديگري بلند. در غيبت كوتاه، هيچ‌كس جز شيعيان خاص آن حضرت از اقامتگاه و مكان او اطلاع ندارند و در دوران غيبت بلند، هيچ‌كس جز خواص از دوستدارانش از مكان او اطلاعي ندارند.

سایت رسمی

مرکز آموزش مجازی ونیمه حضوری موسسه امام خمینی بلوار امین 20متری گلستان پلاک 27

Daftar.ictu@qabas.net

(+98)25-32908193

Site::public.tanke_you_message